
سلام عزیزترین دلسوزترین و داناترین همراه تحصیلی من
به جون خودم اونقدر با خوشحالی بلافاصله بعدازتماس با شما شروع کردم که دلم براتون تنگ شده بودفقطم به شما میل زدم.ایمیلمم بازنمیشد.سایتا اینجا داغونه
یک خبر بد.من

بدقول شدم ازجمعه تاحالا تورختخوابم هنوزنتونستم پاشم ازدست این سرماخوردگی بی موقع/خیلی حالم بد بود/حالا چی میشه؟

/من باید تواین هفته دوبرابردرس بخونم


/اما همین عقب افتادگی و جبران کنم یا باید برنامه جدیدبگیرم ازنون
راستش جمعه می خواستم ایناروبگم چی شده که عکساتون و دیدم انرزی گرفتم به خودم قول دادم تا دوشنبه تموم کنم سرفصلارو/که نشد

حتی پنج صبح پاشدم.../حالم بدشد/از دیشب تا حالا بستری شدم دوباره/نه خوب شدم نه درس خوندم/ازشما چه پنهون بعضی ازرفقاهم یک عددخنجرقدذوالفقار،ازپشت چنان به قلب نازنین وسرماخورده مان وارد کردندکه ...فلسفه دونمون سوخت.
قصه شد/قصه شدم.

سلام
کل داستان رو بی خیال ، قضیه خنجر چیه ؟